آنتیفا می خواست مرا بکشد – اما من از گزارش فعالیت های خطرناک آنها دست برنداشتم.


“آیا می توانید در آن عینک ببینید؟” در ۲۸ مه ۲۰۲۱، من در وسط یک تجمع ضد دولتی در خارج از ایستگاه پلیس پورتلند ایستاده بودم.

چهار ماه از انتشار My Uncovered Book می گذرد و نیم سالی است که در پورتلند اور روی گزارش میدانی کار می کردم. تهدیدات قابل اعتماد برای زندگی من در حال افزایش است. اما مسائل خانوادگی مرا به زادگاهم برد – شهر هنوز در آشوب بود و یک سال پس از مرگ جورج فلوید.

من بلافاصله می دانستم که هکر تا حدی ماسک زده است. جاده های ما عبور کرده اند در می ۲۰۱۹، در یک باشگاه ورزشی در شمال شرقی پورتلند مورد حمله، حمله و سرقت قرار گرفتم. دو سال و نیم بعد، در اکتبر ۲۰۲۱، من به سرقت شدید به قصد کلاهبرداری متهم شدم. پرونده جنایی همچنان در جریان است.

اما آن شب، سوال هکر به من نشان داد که آنتیفا به من مشکوک است. دوباره پنهان شدم و مثل جنگنده های ضد آرپی جی اطرافم از سر تا پا سیاه پوشیده بودم. مثل همیشه می دانم که بودن در خیابان بسیار خطرناک است.

جان هکر
جان هکر به سوال کردن از انگو ادامه داد.

قبلاً یک جایزه در ذهن من وجود داشت. تهدیدها در طول سال افزایش یافت زیرا من با درایت ثبت کردم که چه کسانی در هر شورش دستگیر و متهم شدند. من عکس ها و شهادت نامه هایی را منتشر کرده ام که نشان دهنده رابطه آنها با آنتیفا است. اما آنچه که من را برانگیخت تا بیشتر در مورد روش های آنتیفا بیاموزم، مرا بر آن داشت که به خیابان ها بازگردم.

در این زمان نزدیک بود بمیرم. یک بار دیگر

پس از هک کردن، به سمت غرب به یک بلوک رفتم. بین مرکز دادگستری و دادگاه آمریکایی مارک او هتفیلد مکث کردم. در ژوئیه ۲۰۲۰، هزاران شورشگر سعی کردند از یک حصار عبور کنند و در یک یورش شبانه ساختمان را به آتش بکشند. زخم های آن آزمایش خشونت آمیز هنوز قابل مشاهده است. یک بلوک بتونی آرمه در اطراف محوطه باقی مانده بود و شیشه های شیشه ای کاملا پوشیده شده بود.

یک گروه آنتیفا که لباس سیاه پوشیده بودند به من نزدیک شدند. هکر از من پرسید و آنها دنبال کردند. “چرا امشب اینقدر شوکه شدی؟” یکی از مردها پرسید.

همکارانش پشت سرش ایستادند. من تنها بودم و باید جواب می دادم. به آرامی پاسخ دادم: نگرانم. مرد مکثی کرد، به دوستانش نگاه کرد و گفت: «فکر می کنم.

بلافاصله به سمت شمال به سمت هتل AC در ماریوت حرکت کردم. تنها چیزی بود که باز شد. همه چیز دیگر بسته است. با تپش قلبم دیدم سایه آنتیفا دنبالم میاد.

بعد از دو بلوک شهر، به جلوی درب هتل رسیدم – اما در قفل بود. پشت سرم تیم آنتیفا بود. و اطرافم را گرفتند. “چرا ماسکت را برنمیداری؟” یکی پرسید من جواب ندادم.

ناگهان یکی از آنتیفا صورتم را گرفت. با یک حرکت سریع عینک و ماسکش را بیرون آورد. «اندی! بگیرش! بگیر! “در حالی که من برای نجات جانم شروع به دویدن کردم، فریاد زد. آنها مرا تعقیب کردند و من می توانستم صدای یکی را بشنوم که خیلی نزدیک است.

اندی انگو
انگو مخفیانه مانند جنگنده های ضد آرپی جی از سر تا پا سیاه پوش بود.
اندی انگو

روی زمین سیمانی کاملاً فلج شده بودم. هم بدن من و هم فردی که با آن برخورد کردم کاملاً از زانوی چپم غرق شده بود. ضربه ای که روی کف آجری به هنگام سر خوردن خوردیم، پوستم را شکست. سعی کردم بلند شوم، اما آنتیفا مرا نگه داشت تا اینکه تعدادی از همکارانم ملحق شدند. یکی از مردها به سمت من دوید و شروع کرد به ضربه زدن به صورت، سر و بدنم تا اینکه روی زمین افتادم. سپس مرا در ظرفی گذاشت.

در آن لحظه تمام آدرنالین از بدنم خارج شد و نمی توانستم نفس بکشم. من که دو سال خونریزی داشتم به معنای واقعی کلمه دستم را گرفتم.

می‌شنیدم دیگران از راه دور می‌آیند. می دانم وقتی به سراغم بیایند مرا خواهند کشت. و آن را دردناک و طولانی می کنند. به این فکر کردم که چقدر آنها را دوست دارم و چقدر آنها را رنجانده ام.

اما ناگهان یکی می گوید: “برو بیرون!” او فریاد زد. یک خبرنگار محلی دوید و مداخله کرد. او شجاع بود و این اقدام حواس فردی را که مرا در آغوش گرفته بود پرت کرد، بنابراین با اینکه خسته بودم، دستانش را کنار زدم و دوباره شروع به دویدن کردم.

بعد از فرصتی دوباره به زندگی ام، به ۹ هتل نزدیک دویدم. بعد از اینکه وارد شدم از کارکنان شب التماس کردم که با پلیس تماس بگیرند. “به ۹۱۱ زنگ بزن. برای کشتن من با ۹۱۱ تماس بگیر!”

دو نیروی کشیک نپذیرفتند و گفتند باید ملک را تخلیه کنم. پشت میز زانو زدم و به التماس ادامه دادم. حالا یکی از زنها به نام آنتیفا به دنبال من به داخل لابی دوید. الیزابت رنی ریشتر، ۳۸ ساله، شروع به پخش زنده کرد تا دوستان بیشتری را در هتل جمع کند.

او تهدید کرد: “من نمی توانم صبر کنم تا تو بیرون بیایی، اندی.” “آیا فکر می‌کنی شوک‌های شیر در گذشته بد بوده است؟ عوضی، ما برنده خواهیم شد. کوسه‌های شیری “و سایر مایعات به ارث رسیده.

اندی انگو
یک هکر و دیگران ناگو را دستگیر کردند، اما یک روزنامه نگار وارد عمل شد و او را از این رویداد وحشتناک نجات داد.
اندی انگو

حالا مردم آنتیفا بیرون هتل جمع شده بودند. با کوبیدن شیشه توسط آشوبگران، لابی به لرزه افتاد. یک آنتیفا به آینه زد تا بدنش را بشکند. با عصبانیت برگشتم و از آسانسور زدم بیرون.

در خارج از هتل، ده‌ها افسر شورش‌گر سرانجام به آنتیفا عقب رانده شدند و از ساختمان محافظت کردند. بالاخره یک آتش نشان و پزشک نجات پورتلند پیدا کردم. به قسمت دیگری از زمین برگشتیم و به سمت در پشتی حرکت کردیم. آمبولانس و اسکورت پلیس منتظرم بودند. من را به اتاق اورژانس علوم و بهداشت دانشگاه اورگان بردند – همان بیمارستانی که برای آخرین ضربان آنتیفا در ژوئن ۲۰۱۹ تحت درمان قرار گرفتم.

آنلاین، حساب‌های آنتیفا در تلاش بودند تا بفهمند من در کدام بیمارستان هستم و درباره راه‌های کشتن من صحبت می‌کردند.

روز بعد از ترخیص، پورتلند را ترک کردم. برای چهار هفته بعد، من به سرعت از خانه امن به ایالت های مختلف تخلیه شدم.

آنتیفا فکر می کند آنها برنده شده اند. در ظاهر، ممکن است شبیه به این باشد. آگهی. من از آسیب مغزی طولانی مدت ناشی از حمله ۲۰۱۹ رنج می برم. خانواده ام در پورتلند مرا مجبور کردند. و من به دلیل آخرین ضربه از آسیب مزمن زانو و PTSD رنج می برم.

اما آنتیفا برنده نشد. تصمیم من تقویت شده است و مردم اطلاعات بیشتری در مورد عواقب خشونت دریافت کرده اند.

اندی انگو، نویسنده پرفروش نیویورک تایمز، می نویسد: مقاله ای که اکنون منتشر شده است فصل جدیدی را نشان می دهد و این قطعه ویرایش شده است.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر