زن بدن شوهرش را پخت!


در خانه بودیم که دختر مورد علاقه اش به خانه آمد و او را جلوی من در آغوش گرفت. وقتی دختر رفت، چاقویی آوردم و گفتم: اگر می‌خواهی مرا بکشی، چطور می‌خواهی مرا بکشی؟ گفتم مشت به شکمت می زنم. سپس پرسید چگونه کشتن؟ جواب دادم که با چاقو به گردنت می زنم و چاقو به گردن او اصابت کرد و روی زمین افتاد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا به نقل از جام جم، این زن افغان که از خیانت همسرش به ستوه آمده بود، او را با چاقو کشت و جسدش را تکه تکه کرد. متهم مرتکب این قتل با پختن جسد در قابلمه سعی کرد جسد را از بین ببرد اما موفق نشد. مظنون قتل ۲۲ ساله به دستور قضایی بازداشت شده و قرار است برای جلب رضایت والدینش دیه پرداخت کند و نزد دختر پنج ساله خود بازگردد.

با پلیس اسلامشهر تماس گرفته شد و رسیدگی به این پرونده چندی پیش آغاز شد. زن با وحشت گفت: امروز متوجه شدم بوی بدی از خانه همسایه ما می آید. مشکوک شدم و به خانه آنها رفتم. همسایه با دیدن من شروع به گریه کرد و راز وحشتناکی را فاش کرد. او شوهرش را کشت و بعد از تکه تکه کردن جسدش در قابلمه آشپزی کرد اما وجدانم باعث شد با پلیس تماس بگیرم.

پس از این تماس تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی اسلامشهر به همراه بازپرس قتل در منطقه گلشن اسلامشهر به محل جنایت رسیدند. وقتی وارد این خانه شد، لکه های خون را روی دیوار و فرش دید. زن جوان افغانی نیز وحشت زده گوشه اتاق نشسته بود. کارآگاهان در بازرسی از خانه جسد تکه تکه شده مردی را در قابلمه ای روی اجاق گاز پیدا کردند اما هیچ اثری از سر مقتول وجود نداشت. پس از تحقیقات اولیه، بقایای جسد به پزشکی قانونی منتقل شد و زن ۲۲ ساله در تحقیقات اولیه به قتل همسرش اعتراف کرد: همسرم من و پنج ساله ام را مورد ضرب و شتم قرار می داد. -پسر پیر دخترم هم بارها به من خیانت کرد. من از این رفتار خسته شده ام، به همین دلیل او را کشتم».

سرهنگ علی آقاکارخانه، فرمانده انتظامی شهرستان اسلامشهر با تایید این خبر به جام جم گفت: همکارانم پس از گزارش قتل در محل حاضر شدند و جسد تکه تکه شده مردی ۳۸ ساله را در خانه اش پیدا کردند. متهم که ابتدا اظهارات ضد و نقیضی می کرد، در ادامه به تشریح جزئیات قتل پرداخت و گفت که همسرش را به دلیل روابط غیر زناشویی با زن دیگری کشته و پس از قتل، جسد را مثله کرده و سعی در نبش قبر کرده است. خانه، اما او شکست خورد.

توصیه پلیس

وی خانواده ها را به پرهیز از اقدامات یک جانبه توصیه کرد و افزود: مراکز مشاوره در کلانتری های غرب استان تهران فعال هستند و این مراکز دارای مشاور زن هستند، بنابراین هموطنان می توانند برای مسائل خانوادگی، اخلاقی و مشکوک به این مراکز مراجعه کنند. از مشاوران خبره پلیس کمک و راهنمایی بگیرید اگر متهم پرونده به جای کشتن همسرش از مشاوران کمک می گرفت، این حادثه تلخ برایش اتفاق نمی افتاد.

فکر می کردم همه مردها خیانت می کنند

زن جوانی ریزه اندام در کنار طرح پلیس غرب تهران برای دستگیری مجرمان علاوه بر بقیه مظنونان می نشیند. نزد او می روم و او ۱۰ دقیقه از زندگی، قتل، شرایط زندان صحبت می کند. او می گوید: من در ایران کسی را ندارم که کارم را دنبال کند، اگر با پدرشوهرم صحبت کنند ممکن است موافقت کند، دلم برای دخترم تنگ شده و در مدت بازداشت نگرانش هستم.

شما چند سال دارید؟

۲۲ سال

چرا همسرت را کشتی؟

جلوی چشمم داشت به من خیانت می کرد. من و دخترمان را کتک می زد و به ما پول نمی داد.

چطور با همسرت آشنا شدی؟

او پسر عموی من بود و در ۱۵ سالگی ازدواج کردیم. بعد از عروسی متوجه شدم که همسرم هیچ علاقه ای به من ندارد و خانواده اش او را مجبور به ازدواج کردند. شب اول عروسی به چشمان من نگاه کرد و با صراحت به من گفت که به من علاقه ای ندارد و با زنان دیگر درگیر است. من آن موقع بچه بودم و هیچ کدام از حرف هایش را نمی فهمیدم. فکر می کردم همه مردها همین کار را می کنند و طبیعی است. وقتی بچه دار شدیم فکر می کردم اوضاع بهتر می شود، اما نشد. او خیانت می کرد و من و دخترمان را کتک می زد.

شوهرت رو دوست داشتی؟

اگه دوستش نداشتم به روابطش با دخترا حسودی نمیکردم. البته از زمانی که دخترمان را کتک زد علاقه به او را از دست دادم.

چه مدت در ایران بودید؟

یک سال و سه ماه پیش رسیدیم. فکر می کردم اگر به ایران بیاییم رابطه اش را با زنان دیگر قطع می کند، اما اینجا هم با دختران افغان رابطه داشت.

روز قتل چه اتفاقی افتاد؟

در خانه بودیم که دختر مورد علاقه اش به خانه آمد و او را جلوی من در آغوش گرفت. وقتی دختر رفت، چاقویی آوردم و گفتم: اگر می‌خواهی مرا بکشی، چطور می‌خواهی مرا بکشی؟ گفتم مشت به شکمت می زنم. سپس پرسید چگونه کشتن؟ جواب دادم که با چاقو به گردنت می زنم و چاقو به گردن او اصابت کرد و روی زمین افتاد.

ایده مثله کردن چگونه شکل گرفت؟

من خیلی ترسیدم و به دختری که همسرم با او رابطه دارد زنگ زدم. او از من خواست جسد را بسوزانم، تکه تکه کنم و در کوزه بگذارم تا از بین برود. از شنیدن حرف هایش شوکه شدم و این کار را کردم.

چرا سر شوهرت را نمی بینی؟

داخل پتو پیچیدم و گذاشتمش تو سطل زباله.

اخرین حرف.

به من اعتماد کن، متاسفم، خودم را لو دادم. اگر کسی کار من را دنبال کند و راضی باشد قول می دهم در یک اتاق کوچک کنار دخترم زندگی سالمی داشته باشم. من نگران دخترم هستم، او مریض است. از عمویم می خواهم مرا ببخشد. هیچکس در ایران دنبال کار من نیست. آن دختر از ساده لوحی من سوء استفاده کرد و مرا مجبور به این کارها کرد و حالا فرار کرد.

به اشتراک بگذارید