چرا نمی توانیم بین المللی برویم؟


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرسا، دکیتر محمود زری القلم وی در یادداشتی نوشت:

مهمترین دلیل بین المللی بودن یک کشور ساختار اقتصادی آن است.

زمانی که دولت تصمیم گرفت و موظف کرد که تولید، توزیع، درآمد، اشتغال زایی و معیشت مردم به عهده دولت باشد، نیاز به بین المللی شدن اقتصاد و کشور از بین رفت.

نمونه بارز این وضعیت اتحاد جماهیر شوروی است، از سوی دیگر، وقتی دولتی زنجیره تولید، مصرف، درآمد و اشتغال را به بخش خصوصی واگذار می کند، «مجبور» می شود که نظام مالی خود را در معرض اقتصاد بین المللی قرار دهد. .

بخش خصوصی به قیمت، فروش، بهینه سازی مواد خام، رقابت، کیفیت خدمات، زمان، کارایی و شرایط بازار حساس است.

بخش خصوصی ساختاری دارد که در آن کارمند مجاز نیست تا ساعت ۱۰ صبح صبحانه بخورد، با مشتری رفتار نادرست داشته باشد یا محصول بی کیفیت ارائه دهد. هر لحظه و هر رفتاری مهم است.
علاوه بر بازار داخلی و رقابت، بخش خصوصی باید در هنگام ورود به بازارهای خارجی کارآمد و رقابتی باشد.
اگر صنعت خودرو در ۱۰ کشور دیگر فروش داشته باشد و با هیوندای و تویوتا رقابت کند، آیا می تواند به تولید خودروهای بی کیفیت ادامه دهد؟

زیمنس در ۸۰ کشور جهان فعالیت می کند. در محافل صنعتی جهان، زیمنس به دلیل دقت، به موقع بودن، کیفیت و برنامه ریزی شناخته شده است. چرا یک شرکت باید به کیفیت اهمیت دهد اگر ساختار رقابتی وجود ندارد، چه داخلی و چه بین المللی؟

وقتی رقابتی وجود ندارد، رضایت مشتری چه اهمیتی دارد؟ صنعت خودروسازی کره جنوبی بیست سال است که در صحنه جهانی تلاش کرده است تا با صنایع خودروسازی آمریکا، ژاپن و آلمان همگام شود.
شرکت هواپیمایی ترکیه، صنعت هتلداری، صنعت رستوران و مراکز خرید این کشور چندین دهه است که با فرانسه و ایتالیا رقابت کرده اند تا کشورشان را در بین ۱۰ مقصد برتر گردشگری جهان قرار دهند.

بین المللی شدن اقتصاد یک کشور نه تنها بر تولید و معیشت تأثیر می گذارد، بلکه پیامد بسیار مهمی بر رفتار و رفتار اعضای یک جامعه نیز دارد: شفافیت قوانین، مقررات، سیاست ها و قوانین.
وقتی یک شرکت بین المللی می شود، باید عملیات و گردش کار خود را شفاف کند، زیرا کوچکترین فریب، فریب، محاسبه یا فریب می تواند بلافاصله منجر به از دست دادن اعتماد بازار، موقعیت و ارزش سهام شود.

رقابت و بازار صداقت را نه به دلیل اصول اخلاقی، بلکه با هدف اعتمادسازی، جذب مشتری و افزایش فروش و سهم بازار به ارمغان می آورد.

شفافیت سازمانی منجر به شفافیت رفتاری افراد می شود. اقتصاد یک کشور نمی تواند بین المللی شود، اما در بوروکراسی عدم اطمینان و مدیریت سازمان های موازی، بازی با آمار و تغییر ذهنیت سیاست گذاری گیر کرده است.

وقتی اقتصاد بین المللی می شود، باید شفاف باشد. جالب اینجاست که دولت ویتنام متمرکز، اقتدارگرا و کمونیست است، اما اقتصاد آن بین المللی، شفاف و رقابتی است. این چارچوب همچنین شامل مالزی، سنگاپور، ترکیه، اندونزی و مکزیک است.

نتیجه گیری تطبیقی ​​این کشورها این اصل را ثابت می کند که دموکراسی پیش نیاز رشد و توسعه اقتصادی نیست.

در تمام دنیا ظاهراً فقط در یک کشور بحث پیشرفت و تأخیر توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی مطرح است. بقیه دولت ها به طور کلی، مستقل از ماهیت نظام سیاسی خود، «تصمیم گرفتند» اقتصاد و بین المللی شدن اقتصاد را پایه گذاری کنند.

چند دهه است که بحث شایسته سالاری در کشور مطرح شده است. وقتی ۸۵ درصد اقتصاد یک کشور در دست دولت است، دستیابی به «کیفیت» در نظام اجتماعی تقریباً غیرممکن است.

چگونگی حرکت از «مدیریت های فردی به مدیریت های سیستمی» چند دهه است که در کشور مورد بحث بوده است. فقط با اقتصاد غیردولتی و بین المللی شدن اقتصاد اولویت به مهارت و سیستم داده می شود.

بحث «کارآمدی و مبارزه با مفاسد اقتصادی و اداری» چند دهه است که در کشور مطرح شده است. اگر عملیات و سیستم بانکی به معنای دقیق و عملیاتی کلمه خصوصی باشد، یک بانک خصوصی هرگز ۶۵ میلیون یورو بدون وثیقه به فرد نمی دهد و وقتی وام می دهد، سیستم های نظارتی زیادی دارد که پروژه ها را تکمیل می کند. سه سال..

نگرانی در مورد “فرار سرمایه” چند دهه است که ابراز شده است. این ناکارآمدی و دخالت دولت است که اقتصاد ناسالم، “بی ثباتی” ایجاد می کند و زمینه را برای فرار سرمایه فراهم می کند.

اتفاق مهم دیگری که به موازات بین‌المللی شدن اقتصاد اتفاق می‌افتد این است که مردم می‌خواهند در کشور خود کار و کار کنند، زیرا فضا و ساختار درآمدزایی و زندگی منصفانه را دارند.

قابل اعتمادترین حامیان ملی گرایی و عشق به وطن در میان طبقه متوسط ​​و بخش خصوصی هستند. در چنین جوامعی، نفوذ سیاسی خارجی در کمترین حد خود است. این گروه برای بهتر زیستن به کشور خود نیاز دارد.

در دهه ۱۹۶۰، با توجه به سطح فقر در جامعه و دولت خاورمیانه، اسرائیلی ها به این نتیجه رسیدند که می توانند افراد را با همان انگیزه اولیه (یعنی مالی) و بدون نیاز به توسل به انگیزه های بعدی استخدام کنند. فقر تعهد به زمین و کشور را تضعیف می کند.

مردم مالزی، اندونزی، ویتنام و سنگاپور مجبور نیستند به مهاجرت به کشور دیگری فکر کنند زیرا آنها فرصت رشد، رقابت و بهبود زندگی خود را در کشور خود دارند.

برای ظهور ناسیونالیسم، طبقه متوسط ​​و بخش خصوصی که عمدتاً در دست اقتصاد است ضروری است.
ناسیونالیسم یک موضوع انتزاعی و احساسی نیست، بلکه یک موضوع واقعی و کمی است. به موازات رشد خاک به دلیل بین المللی شدن اقتصاد، تفکر سیاسی نیز متعادل است، زیرا عموم مردم متوجه می شوند که زندگی آنها در گرو رقابت داخلی و خارجی است و کلمات تند اکثر مشتریان را از دست می دهند. امارات و ترکیه کمترین را دارند.

بدون رانت، تروریسم در پایین ترین سطح خود خواهد بود. چرا درصد قابل توجهی از طبقات مختلف روسیه از اشرافیت این کشور بدون کمترین ایمانی در دل دفاع و حمایت می کنند؟ چون از نظر مالی به آن وابسته هستند، رانت دولتی دارند.

عراق یک قانون اساسی دموکراتیک دارد، اما به گفته مقامات عراقی، از نظر حکومتی و مالی دارای یک سیستم فاسد است، زیرا اقتصاد دولتی است و ادارات در کشور برای اجاره و دسترسی به امکانات، سوء استفاده و فساد باز است. . و اپورتونیسم.این سیاست است. یک سیاست سالم به اقتصاد غیر دولتی بستگی دارد.

چرا تمایل به مشاغل دولتی در آمریکا همیشه ضعیف است؟ زیرا حقوق و مزایا در بخش خصوصی حداقل پنج برابر بیشتر است. بی دلیل نیست که بیش از ۹۵ درصد نیروی کار در این کشور در بخش خصوصی شاغل هستند. یک بخش خصوصی هم در مصر وجود دارد، اما در راهروهای دولت نفس می کشد، آزادی ندارد، به دولت خدمت می کند، به این می گویند سرمایه داری انگلی.

یکی از مزایای بین المللی شدن اقتصاد این است که ساختار مدنی یک کشور با قرار گرفتن در معرض جهانیان اصلاح و روان می شود. جاده ها، فرودگاه ها، بنادر، هتل ها و حفاظت از محیط زیست مهم هستند.

کشوری با اقتصاد بین المللی نمی تواند هوا را آلوده کند. در کشوری با اقتصاد بین المللی، مردم «مجبور» هستند که زبان های خارجی را بیاموزند. امارات متحده عربی با ۱۲۵ ملیت ساکن دبی، پنج برابر جمعیت خارجی دارد. آداب و رسوم، فرهنگ ها و زبان های مختلف با هم کار می کنند و زندگی می کنند. مردم یاد می گیرند که گوش دهند، احترام بگذارند و درباره کشورها، فرهنگ ها و مطالب مختلف یاد بگیرند.

بین‌المللی شدن اقتصاد منجر به بهبود مهارت‌های روابط عمومی می‌شود و همزیستی با تکثر فرهنگی به یک امر عادی تبدیل می‌شود.

در بحث های باشگاهی که گاهی ۷-۸ ساعت به طول می انجامد، نوعی «آشفتگی نظری» وجود دارد. مشکل چیه؟ از کجا شروع کنیم؟ آیا قانون یا فرهنگ مشکلی دارد؟ چه کسی باید اهمیت دهد؟ نصیحت کردی؟ نصیحت کردی؟ مشکل دولت است یا مردم؟ تاریخ است یا جامعه؟ حمله مغول مقصر است یا حمله عثمانی؟ چرا آمریکا گوش نمی دهد؟ مشکل از این گروه بحث است یا آن تیم؟ مشکل روشنفکران است یا فعالان سیاسی؟ این دولت مقصر است یا آن دولت؟ آیا نیاز به تغییر ساختار دارید؟ یا افکار؟ یا مردم؟ و دستورش چیه؟

در واقع، این سردرگمی نظری از زمان مشروطه وجود داشته است. به عبارت دیگر، در تعیین اولویت و تأخیر اقداماتی که برای اصلاح امور باید انجام شود، اتفاق نظر وجود ندارد. به عبارت دیگر، ما “نظریه اجماع تکامل” نداریم.

نمونه هایی از تجربیات کشورهای دیگر به ندرت در بحث های باشگاهی مورد استفاده قرار می گیرد. چه چیزی باعث شد برزیل در تولید ناخالص داخلی از روسیه پیشی بگیرد؟
چرا اندونزی با سرعت نور در حال توسعه است؟ مدل امارات چیست؟ چرا سنگاپور شفاف ترین سیستم بانکی جهان را دارد؟ چگونه چین در ۲۰ سال توانست ۶۰ درصد از آنچه مردم آمریکا مصرف می کنند داشته باشد؟

چگونه مکزیک می تواند به ایالات متحده “نه” بگوید و در عین حال نزدیک به ۶۵۰ میلیارد دلار تجارت با آن کشور انجام می دهد؟

روسیه دشمن شماره یک آمریکا است و به طور کلی در تضاد است، اما مکزیک روابط خوبی با مسکو دارد و روسیه را به خاطر جنگش در اوکراین محکوم نکرده است. مکزیک چین را به دومین شریک تجاری خود تبدیل کرده است که امتیازات اقتصادی و سیاسی از ایالات متحده به دست آورده است.

به نظر می رسد این کشورها و شهروندان آنها در دوراهی نظری قرار ندارند زیرا به عنوان اولین و تعیین کننده ترین گام در تئوری توسعه، اقتصاد خود را غیردولتی کرده اند و با استفاده از ابزارهای اقتصادی، اداری و سیاسی از حریم خصوصی خود بهره مند شده اند. . آنها در داخل و صحنه جهانی حمایت می شوند.

به همین ترتیب، با محدود کردن دولت به قانونگذاری و نظارت، از پیدایش پول سیاه، دروغ، نیرنگ، تقلب، احتکار، فرصت طلبی و خروج سرمایه جلوگیری کردند.

در حال حاضر، خودروسازان مکزیک را به صف می‌کنند تا مجوز ساخت در قلمرو این کشور را دریافت کنند. البته کلیت این کشورها که بر سردرگمی تئوریک غلبه کرده است، با پذیرش یک پیش شرط عمل می کند: «آنها قدرت را با بومیان و ثروت را با بیگانگان تقسیم می کنند».

در سال ۲۰۱۶، گروه HNA چین توانست ۲۵ درصد از گروه هتل هیلتون را به قیمت حدود ۶.۵ میلیارد دلار خریداری کند و دو نفر از ده عضو هیئت مدیره را چینی کند. از سال ۲۰۰۲، چینی ها ۱۲۰ میلیارد دلار برای خرید شرکت های آمریکایی هزینه کرده اند.

در عین حال، مشخص نیست که این پیش شرط چقدر با فرهنگ سیاسی مردم خاورمیانه که بر کنترل بر مدیریت تأکید دارد، ارتباط دارد. سردرگمی با این واقعیت آغاز می شود که تجربه انسانی در گفتگوها و مدیریت تقریباً بسته است.

به اشتراک بگذارید